سرخی عشق

پرندگان راازاد کردم چون دانستم نداشتن تنهاراه ازدست ندادن است

یه قانون مهم هست که میگه

اونی که تو خیالته بی خیالته

 

 

جغرافیای کوچک من بازوان توست !

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین من ...

 

 

این آینده کدام بود

که بهترین روزهای عمر را

حرام دیدارش کردم!!!

 

خیلی تلاش کردم خیلی سعی کردم ولی واقعا نمیشه بعضی هارو آدم حساب کرد

 

 

 

آدم به چه مرحله ای باید برسه که لایق عق زدن تو صورتش باشیم

 

 

 

یک روز پروانه خواهم شد بگذار روزگار هرچقدر می خواهد پیله کند

قره قوروتم نشدم دهنشو آب بندازم


نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٢ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

دوس داشتن کسى که دوستت نداره

مثه این میمونه که تو فرودگاه منتظر کشتى باشى !

 

 

خیلــی از خـودش خـوش قــول تــر اســت … 
خیــالـــش را مــی گـــویــــم …

کـه یک عمـر اسـت زودتـر ازخـودش آمـده …

سـر قـرارمـان !

 

 

مَردی که عَطر ِ تو را زده بود
در خیابان از کنارم گذشت
و این یعنی : قتل غیر عمد . . .


می بینی هوای دلتنگیم را ؟ نسبت عجیبی دارد با زاویه ی نگاهم !

در دسترس چشمانم که باشی هوا خوب است

دور از دسترس نشو که باران می گیرد …

 

 

از بس که گفتم دلم تنگ است ، دهانم گشاد شد !

 

 

 

اینکه دلم تنگ می شود پلان به پلان ، نفس به نفس برایت تراژدی نیست

قلب من مقتول فیلم نامه است ، شخصیت اصلی که تویی !!!



معادله هم نشدم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنم و حداقل دو نفر درکم کنن

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢۳ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

مرا آویزان کنید

سرو ته

شاید فکرش از سرم بیفتد

.

.

گــریه کـه سهله زیر چــتر شونه ش ... تا آخـــر دنـــیا قـــدم مــــیزنم ...

.

.

هوای فاصله سرد است

من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم ...

 

تعمیرگاهی باید ساخت از آغوشت

برای وقت هایی که حالم بدجور خراب است ...
.

.

آغوشت میتواند قشنگترین سرخط خبرها باشد

وقتی تو میتوانی قشنگ ترین تیتر زندگی من باشی ...
.

.

چه سر به راه است

دلتنگی را میگویم !

از گوشه ی دلم جُم نمیخورد

پایان نامه هم نشدم ازم دفاع کنه

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۳ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی

بهاری باش که برویانی

 

 

شاید وجودم به کسی آرامش نده
اما همین که حرصه خیلی هارو در میاره ، بهم انگیزه میده !

 

 

اینجا زمین است

بدبخت ها را مستند میکنند،

خوشبختی را سریال،

و از جدایی ها فیلم سینمایی می سازند.!!!


گاهی برای کشـیدنِ فـریـادهـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت

 

 

دلتنگ که باشی از آسمان سنگ هم ببارد باز هم جایش خالیست ، باران که جای خود دارد !

 

 

ﺑﻌﻀﯽ وقتها ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ، ﮔﺮﻳﻪ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ؛ دلت ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻫﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﻤﻴﺮﯼ …


کلاه هم نشدم سرش روگرم کنم

سلام دوستای گلم خوبین؟ امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشین پیشاپیش عیدتون مبارک قلب

به مناسبت سال نو:

تحویل نمیگیرم سالی را که بدون تو تحویل شود

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

نــه صدایش را "نــازک" میکــرد ...

و نــه دستــانش را "آردی"

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟

 

 

بازم مرام اهن ...یه مدت سراغشو نگیری خودش زنگ میزنه

 

 

تومرانادیده بگیر......ومن بدنم روزب روز کبودترمی شود.....ازبس...خودم رامیزنم ب نفهمی

 

 

به جرم عاشقی طناب را دور گردنم انداختند گفتنــــــد :آخریــــــن آرزویــــــت چـــــــیست؟ گفتم دیدن عشقم ،همــه ی زندگیــــــــــــم

! گفتنـــد: تا صبح طنــــــاب دارت را میبافــــــت

خستــــــه بـــــــــود و خوابیــــــده اســــــت

 

 

غـــمـــگیـــنـــم

هـــمـــاننـــد دلـــقـــکـــی کـــه روی صـــحـــنه چشـــمـــش بـه عـــشـــقـــش افتـــاد کـــه بـــا معـــشـــوقـــش بـــه او میـــخـــنـــدد

 

 

دلتنگم مثل ماه که بدون نیمه اش هر شب لاغرتر می شود !

کبری هم نشدم تصمیماتم رو تو کتاب ها بنویسن


نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

سخت است "او"کردن "تو"یی که همه ی "من" بودی

 

 

سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند همه چیز زیر سر من است

 

 

پاهـایم را که درون آب مـی زنـم....
ماهــی ها جـمع می شـوند....!
شایـدآنها هـم فهمیـده اند عمری طعـمه ی روزگـار بوده ام...

از بس که ارزوهامو به گور بردم
دیگه جا واسه جسدم نمونده

 

 

بعضى اتفاق هاى خوب

اونقدر دیر مى افتن

که باید رو به آسمون کرد

و گفت : وقتش گذشت

نمیخوام

 

 

یه دختر وقتی بعد از شکستن یه ناخنش 9 تای دیگه رو هم کوتاه می کنه، ببین اگه دلش بشکنه چه کارا که نمی کنه!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٧ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

جنگل …

فقط سوختنی نیست …

خوردنی هم هست …

من یک جنگل چوب سادگی ام را خورده ام …

 

 

تنها ، بــی هـــوایـــی ...
آدمی را خفه نمی کند
گاهی ، هوایی شدن
  آرام آرام
بدون ِ روسیاهی ...

خاموشت می کند !

 

 

مگر چند بار به دنیا آمده ایم
که اینهمه میمیریم؟ !!

نباشی قندهاهم شیرین نیستند

به همین چای یخ کرده قسم

 

 

گاهی انقدر واقعیت داری که دستهایم

هوایت را در اغوش میگیرد

 

 

تا یادت میکنم باران می اید

نمیدانستم که لمس خیالت هم وضو میخواهد


نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٩ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

ما از همان کودکی بازیچه دست روزگار شدیم وگرنه کدام روباهی پنیر می خورد!!!

.

.

لامصب مثل سیگار است خاطره …
حال می دهد اما از درون می پوساندت …

.

.


دختر کوچولو :چیکارم داشتی گفتی بیام اینجا؟

پسر کوچولو :میشه با پسرای دیگه بازی نکنی؟

بهش گفتم حقیقت رو بگو تا روشن شم

وقتی حقیقت رو گفت کلا خاموش شدم

.

.

بهشت هم خشکسالیست ؛

این را دیشب از کف پای مادرم که ترک خورده بود فهمیدم ...

.

.

آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل میکرد

 ! چه رنجی میکشد او وقتی هوا ابریست . .


نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٤ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

از همان زمانی که به جای ” تو ”

به ” من ”

گفتی ” شما ”

فهمیدم پای ” او ” در میان است…

 

 

 

درد دارد…

سرت به سنگی بخورد ،

که روزی به سینه ات میزدی ….!

 

 

 

خنــــــده دار است…نه؟!

که تـــــو هی مرا دور بزنی

و مـــن

دلــــــــم را خوش کنم

که در محاصـــره ی توام

این بازی ___________ عادلانه نیست …..

این زندگی همه اش . . . مار بود

پلّه هایش کجـــــاست…

 

 

مردم اینجا چقدر مهربانند ،

دیدند کفش ندارم ،

برایم پاپوش درست کردند

 

 

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم…

سال هاست دارم حساب میکنم..

چگونه من بعلاوه تو شد..

فقط من…

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢۳ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

خط موازی من ......

تا کجای این جاده با منی .....

دلم برای تقاطع با تو خیلی تنگ میشود .....

 

 

شک نکن !

تمام چرخش جهان ، از سرگیجه نبود اوست ...

 

 

....امشب به قصه ی دل من گوش می دهی

فردا چون قصه مرا فراموش میکنی

فریاد را همه میشنوند

اگرسکوتم رافهمیدی هنرکردی

 

 

وقتی همه رو اون می بینی یعنی عاشقی
ولی وقتی اونو همه میبینی یعنی تنهایی...

 

 

آهـــــــــــــــــــــای ســـــــــــــرنوشــــــــــت!!

اسکار حق توست سال هاست مــــــــرا

فیلـــــــــــــــــم کرده ای….!!


نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٦ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

زخمی در پهلویـم است..

روزگار نمک ـ ـ می پاشــد..

و مـن به خــود می پیچـــــم..

و همه فــــکر می کنند می رقـــصم..

 

 

بیچارہ من.......
کسے را پاشویہ میکردم کہ از تب دیگرے مےسوخت

 

 

تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو…

تویی که چایت را همیشه تلخ میخوری…

خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم..

یکی از آن گریه های شیرین کودکی ام را پس بده

 

 

 

درد مرا شمعـــــــــی می فهمد …

که برای دیدن یـــــــک چیز دیگــــر ،

آتشـــــــــش زدنــــد …

 

 

کسی چه میداند…

که امروز چند بار فرو ریختم..

از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود…

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۸ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

دلتنگی مرض عجیبی است...
آدم را آرام...آرام...ناآرام میکند...

 

 

مثل باران های بی اجازه

وقت وبی وقت

درهوایم پراکنده ای

ومن بی هوا

ناگهان خیسم از تو!‌

 

 

دلم پر است…

پر پر ..

آنقدر که گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد…

داغونی ام از آنجا شروع شد که فهمیدم …

از میان این همه “بود”من در آرزوی یکی ام که ” نبود “

 

 

هوا گرفته بود

باران می بارید

کودکی اهسته گفت: خدایا گریه نکن درست میشه

 

 

قصـــه من هنــوز تمــام نشـده …
نمیـدانم چرا کــلاغــم زود به خـــانه اش رِسیــد …!!


نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢٥ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را

گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن

گـفـت:فــقـط مــن ؟

گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .

 

 

همیشه از فاصله ها گله مندیم…

شایدیادمان رفته..

که در مشق های کودکیمان گاه برای فهمیدن کلمات فاصله هم لازم بود…

 

 

دنبال ویلچری برای روزگار میگردم

ظاهرا پایی برای راه امدم با من ندارد


وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت..
فهمیدم که گاهی…
هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن …

 

 

کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،

به نام بغض…

 

 

 

کافه چی

قهوه ام را شیرین کن

ان روزها که تلخ میخوردم

روزگارم شیرین بود

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱۳ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

آن قدر مرا سرد کرد … از خودش ..

از عشقش ..

که حالا به جای دل بستن یخ بستم …

حالا به سمت احساسم نیا که لیز میخوری

 

 

اشکهایم که سرازیر میشود…

دیری نمی پاید که قندیل میبندد،

عجیب سرد است هوای نبودنت…

 

 

روزی می شود که برگ برنده ات دل می شود…

اما تو دیگر حاکم نیستی

از چوپان پیری که دیگر توان چوپانی نداشت پرسیدند…

چه خبر؟؟

با لهن  تلخی گفت:

گرگ شد!

… آن بره ای که نوازشش میکردم…

 

 

موج اگر میدانست ساحل دستش را نمیگیرد…

هرگز برای رسیدن به آن نفس نفس نمیزد…

 

 

تنها یک خداحافظی بی دلیل…

تمام سلام هایم را شکست

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٧ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

 

من به یک عشق خیالی دلخوشم

من به یک گلدان خالی دلخوشم

باز تنهایی و فصلی بی صدا

باز با گلهای قالی دلخوشم

چینی صد وصله ای از جنس آه

با همین اشفته حالی دلخوشم

راز دریاخفته در اغوش من

من به خواب خشکسالی دلخوشم

هیچ کس تنهاییم را سر نزد

باسکوت این حوالی دلخوشم

 

باز در کلبه تنهایی خویش

عکس روی تو مرا ابری کرد

عکس تو خنده به لب داشت ولی

اشک چشمان مرا جاری کرد

 

 

 

خسته ام از این زندان که نامش زندگیست

پس قشنگی های دنیا ماله کیست؟

باختیم در عشق اما باختن تقدیر نیست

ساختیم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٠ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

 عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

 ناگهان تو را دیدم حواسم پرت شد

 کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

 در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

 هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

 قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

خوبی بادبادک اینه که می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
 ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده 

سلام دوستان سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشین ببخشید اگه اپم خوب نیست خودمم از این اپم راضی نیستم ولی چاره چیه وقتم خیلی کمه و بیشتر از این در توانم نیست

مراقب لبخندهاتون باشین لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢۱ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

نگــاه کــه می کنــی ؛ می گوینــد : نــخ داد ...
عبــوس بــاش بانــو !
لبخنــد کــه میزنــی ؛ می گوینــد : پــا داد ...
لــال بــاش بانــو !
حــرف کــه می زنــی ؛ می گوینــد : جلــوه فروخــت ...
زندگــی بــرای تــو راحــت نیســت !
امــا ... تــو صبــور بــاش بانــو ...............!

.

اِعتِرآف ِ تـَلخـے اَست !

 

اَمـّآ ...

بـه جـآے خآلیَـش ...

بـیشـ ـتر اَز خـودَش عـآدَت کَـرد ﮧ اَم ...

.

.

چه “شوری” میزند دلم وقتی …
در چشم دیگران
اینقدر “شیرین” میشوی !



چــــه لذتی بــــآلا تر از اینکـه اسمــت
قسـم راستـــِ یــک نفــر بآشـــَد . . .
.


.

صبرت که تمام شد
نرو
تازه معرفت از آن لحظه شروع میشود …
.


.

دمش گرم !
بــــــــــــاران را میگویم ....
آرام به شانه ام زد و گفت
...امروز خیلی خسته شدی
بـــــــــرو ......
برو استراحت کن، من به جایت میبارم

سلام دوستای گلم یه چند وقتی نبودم شرمنده پیشاپیش عیدو بهتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی در انتظارتون باشهلبخند

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

کـاش مـی فـهـمیـدی ....

قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـویی:

بـمان...

نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛

و آرام بـگویـى:

هـر طور راحـتـى ... !

.

.

 

ﺩﺭ ﻧــﺎﻧــﻮﺍﯾـــﯽ ﻫــﻢ ﺻـــﻒ"ﯾــﮏ ﺩﺍﻧـــﻪ ﺍی"هـــا ﺟــﺪﺍﺳـــــﺖ . . . ﺍﺯ ﺟــﺬﺍﻡ ﻫــﻢ ﺑــﺪﺗــﺮ ﺍﺳــﺖ "ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــﯽ"

.

.

 دیرفهمیدم

خیلی دیر

عزیزم.....گلم....عشقم

تکه کلامش بود

ـ

بعضـــی از آدم ها
فقط ...

از دور آدم انـــد !

.

.

کاش این قلم نشانی تــــــو را می نوشت

نه در به دری مرا 

.

.

فکر کنم
به بوی عطر تو حساسیت دارم
همین که در ذهنم می پیچد
از چشم
اشک می آید …

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۳ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

چه سخت ...

هم ابر باشد !
هم باران باشد !
هم خیابان ِ خیس باشد !
امـــــا ...
نه تـــــو باشی ...
نه دستی برای فشردن باشد ...
نه پایی برای قدم زدن باشد ...

.

.

گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ…
ﯾﺎﺩِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ…
ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !

.

.

پارسال با او زیر باران راه می رفتم...

امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم...

شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود.


عشق هایت را مثل
کانال تلویزیون عوض می کنی
و افتخار می کنی،
که عشق برایت این چنین است!
و من می خندم …
به برنامه هایی که هیچکدام ،
ارزش دیدن ندارند . . .

.

.

روزی با خودم فکر میکردم که اگر او را با غریبه ی ببینم شهر را به آتش میکشم اما الان حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست

.

.

راحت بگم
خطای دید بود
هیچی نبودی
زیادی گنده می دیدمت

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢٠ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

تقویم روزهایم شکسته و گم است ....

بی تو چه فرقی میکند

امروز چندم است . . . 

.

.

چقدر سخته تو هق هق گریه هات نفس کم بیاری ..

ولی عشقت به یکی دیگه بگه

نفســـــــم....

.

.

قرعه کشی تمام شد . . .
تو به اسم دیگری درآمدی . . .
تقدیر جای خود . . .
اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی!

 

 

 

خدایـــــــــــــا . . .
چرا تا زنده ایم
روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !
همیکنه مردیم . . .
شادروانمان می کنی ؟ !

.

 

.

.شاید تکراری باشم

اما ...

شک نکن تکرار نمی شوم ...

.

.

هرگز نفهمیدم
فراموش کردن درد داشت
یا فراموش شدن !
به هر حال ...
دارم فراموش میکنم
فراموش شدنم را ...

 

 

 

 پیشاپیش عیدتون هم مبارک

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٩ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

 اگر میخواهی دروغی نشنوی

اصراری برای شنیدن حقیقن مکن

.

.

فردا برای دلجویی دیر است

امروززخم نزن

.

.

کسی که نگاهت رانمیفهمد

توضیح های طولانی ات راهم نخواهد فهمید

 اگه میخوای یکیو از دست بدی

فقط کافیه دوستش داشته باشی

همین کافیه 

.

.

یادمون باشه

خوشی باخوبی فرق داره

به خاطر خوبی ها

ازخیلی خوشی ها باید گذشت

.

.

حرارت لازم نیست

گاهی از سردی نگاهت

میتوان اتش گرفت 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

صدا بزن مرا ، مهم نیست به چه نامى ...
فقط "میم" مالکیت را آخرش بگذار ؛

میخواهم باور کنم مال تو هستم ...

.

.

 بالاترین سرعت تو دنیا ، سرعت نور نیست !
سرعت رنگ عوض کردن آدمهاست ...

.

.

تعداد دقیق مژه هایت را میدانم ، تعجب نکن
مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟

نـــه ایـــــنکــــــــه زانـــــو زده باشــــم

نـــــــــه

فــــقـــط تـــنهــــــایـــــــــــى ســـــــنکیــــــن اســــــت

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/

ساکت نیستم
لبهایم هم نسوخته است
تنها
تمام ِ من
تاول زده
از آشی که نخورده ام

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/

از یه جایی به بعد
آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه!
دوست داره همه چی تموم بشه…

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۸ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

کسی که نشسته است همیشه خسته نیست

شاید جایی برای رفتن ندارد

.

.

سرسری ردشو و زندگی کن

دقت

دق ات میدهد

.

.

چه نقاش ماهری است فکرو خیال

وقتی که دانه دانه موهایت را سفید میکند

گاهی باید به فاصله ها خوش امد گفت

شاید امده اند بخشی از حماقتهایمان را جبران کنند

.

.

از تنها بودنم راضی نیستم

اماخوشحالم که با خیلی ها نیستم

.

.

یادمان باشد زندگی کوتاه نیست

مشکل اینجاست که ما زندگی را دیر شروع کردیم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٠ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

.

.

عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

.

.

عشق چیز باشکوهی است.گل سرخی است که فقط در هوای بهار میروید . عشق محبت طبیعت است ودلیل زنده بودن تاج زرینی است که مرد را به پادشاهی میرساند

هیچوقت آرزوی "افتادن" چیزی را نداشته ام ،
 حالا برای اولین بار میخواهم : 
"لطفا بیفت" ، ای زیباترین اتفاق زندگی من

.

.

 

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است ...

 

کافیست ...

 

دلت ... گیر باشد !!

.

.

دستت که بلرزد اشتباه مینویسی

پایت که بلرزد اشتباه میروی

دلت که بلرزد … وامصیبتا

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱٩ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme